|
ویژه نامه ولادت امام رضاعلیه السلام |
| لينک ثابت
![]() |
توصیف امام از دیدگاه حضرت ثامن (ع) معرفي امام و بيان اوصاف او به حقيقت از حد قدرت ما خارج است. از اينرو در اين بخش نيز از امام هشتم عليه السلام که خود دارنده اوصاف امامت است بهره ميجوئيم : |
ادامه مطلب
| لينک ثابت
ادامه مطلب
| لينک ثابت
![]() |
عنایت حضرت رضا (ع) به حافظ در بیان مرحوم حافظیان جناب استاد آية الله حاج شيخ عبدالقائم شوشتري از قول استاد بزرگوارشان سيد مرتاض عالم عارف حضرت حاج سيد ابوالحسن حافظيان قدسالله سره العزيز ميفرمودند: |
ادامه مطلب
| لينک ثابت
شهر رمضان الذی انزل فیه القران
بسم الله الرحمن الرحیم
یا علی یا عظیم یا غفور و یا رحیم انت الرب العظیم الذی لیس کمثله شی و هو السمیع البصیر و هذا شهر عظمته و کرمته و شرفته و فضلته علی الشهور و هو الشهر الذی فرضت صیامه علی و هو شهر رمضان الذی انزلت فیه القران هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان و جعلت فیه لیله القدر و جعلتها خیر من الف شهر فیا ذالمن و لا یمن علیک من علی بفکاک رقبتی من النار فیمن تمن علیه و ادخلنی الجنه برحمتک یا ارحم الراحمین
" مارا از دعای خیر خود فراموش نکنید "
| لينک ثابت
ادامه مطلب
| لينک ثابت
|
|
![]() |
تالیفات امام رضا علیه السلام (1705 مجموع کلمات موجود در متن) |
ادامه مطلب
| لينک ثابت
ادامه مطلب
| لينک ثابت
منبع : سایت بحار
ادامه مطلب
| لينک ثابت
دل نوشته استاد عبد الجبار کاکایی پس از سیلی خوردن فرزندش ...
این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم برای جنگی که بود برای تن های تکیده در لباسهای خاکستری برای آرامش مادرانم در آوار بمب برای هیجان پدرانم در آشوب مرگ . این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم برای آفتابی که بی نیاز از دلیل بود .
از جنگ که برگشتم پیراهن خاکستریم را آویختم به دیوار خاطرات و به زندگی با مردمی سلام گفتم که عطر شناسنامه هایشان در مشام جانم بود و اسمم در میان اسمهایشان بالید و کم کم بزرگ شد .با گریه هایشان گریستم و با خنده هایشان خندیدم .
و امروز کنار من بودی و بی گناه سیلی خوردی از کسی که لباس خاکستری مرا پوشیده بود مقابل چشم حیرت زده ی من سیلی خوردی در بی پناهی و ناچاری وخدایی که تنها دوستت بود دید که بی گناه سیلی خوردی از حشره ای که در لباس من خزیده بود همان لباسی که من به دیوار خاطراتم آویخته بودم.
و آن لحظه اندیشیدم کاش پس از جنگ سوزانده بودمش تا تنپوش بلایی چنین نمی شد.
پسرم
به تن های تکیده ای که در لباس من سالهای پیش جنگیدند شک نکن . به قهرمانان قصه های من شک نکن . به رودخانه های خون آلود اروند و کارون شک نکن به تن های مجروح تنگه ی چزابه شک نکن به بدنهای خاک آلود دشتهای مهران شک نکن فقط به حشره ای شک کن که در لباس من خزیده بود .
| لينک ثابت

















